با یه آقا تو رابطه بودم . خیلی ادعای عشق و علاقه داشت . منم بهش علاقه مند شدم . فهمیدم بهم خیانت کرده . جدا شدیم ، بعد با کلی وعده وعید برگشتم . فهمیدم رابطمون هنوز ادامه داره حتی به خونواده معرفیش کرده . جدا شدم باز . الان دست از سرم بر نمیداره . تهدید میکنه که نمیتونی ولم کنی . خیلی زنگ زد جواب ندادم ، من خونه نبودم . رفت در خونمون 😭😭😭 آبجیم خونه بود جواب داد . اینم گفت فلانی رو کار دارم آبجیم گفت نیست . به دروغ گفتم همکارمه یه سری فایل دستم بود باید میدادم بهش . الان داره تهدید میکنه😭😫😩 از اون ور حتی حرف ول کردن اون یکی دختره رو هم نمیزنه و قراره رسمیش کنن .
اسی برو تو سایت فتا ن میان دم در خونت ن ب پدر مادرت میگن آنلاین شکایت کن
اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫 هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤 من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔
نه . شهرمون کوچیکه . ابرو خونوادگیم میره اگه کسی بفهمه
بده بهش ولش کن دیگ بگو برع گمشه
|•نیکی•|در یک جمله بخوام خودمو توصیف کنم باید بگم° یه آدم خوش قلب و یکم بد اخلاق و عصبی با یه روحیه ی کاملا احساسی°گر بشکند من ،زاده شود منِ دیگریبهترین اتفاق زندگیمA🔗... درخواست دوستی قبول نمیکنممممممم😐