این چند روز دارن ورقه های ترم اولمون و میدم و من هر بار یکجوری سکته رو میزنم امروز چهار تا ورقه داره بودن و من سر هر چهار تا در حد مرگ گریه کردم و به روز های فرجه فکر کردم که حتی گوشیم خاموش میکردم میرفتم یکجای دیگه صبح تا شب درس میخوندم گوشیم حواسمو پرت نکنه
ریاضی شدم هفده منی که چهار روز نخوابیده بودم
عربی شدم ۱۵ یک درس به این راحتی که خونده بودم
سواد شدم ۱۶ اینو حتی خود اوسکل هم امتحان میداد ۲۰ میشد
و از همه بدتر زبان که شدم ۱۳ بعد ۱۰ ترم متوالی زبان رفتن و اینکه زبانم در زمان مدرسه هم خوب بودن 😓 در حدی بود که من اون درس ها رو دو سال پیش خونده بودم تو کانون .
نمرات درخشان کتبی ۴ درس من اینطوری بود اونقدر گریه کرده بودم چشمام نمیدید داشت به زور خوابم میبرد یهو حس کردم یک طرف بدنم داره از داغی میسوزه فقط جیغ میکشیدم فکر کنید تو سرمای زمستونی تبریز من از یخ قوت میدادم و کل بدنم با آب یخ میشستم و هنوز هم حالم خوب نیست نمیدونم فردا که قرارع زیست و بدن چجوری قوی باشم به خدا قسم من خیلی زحمت کشیده بودم به خدا حق من این نیست))))