بچه ها خیلی دوسش داشتم ولی تمام حرفش این بود دوست بمونیم و تو دوستي رابطه داشته باشیم و ازدواج نکنیم ولی من عاشقانه می خواستم باهاش زندگی سالم داشته باشم و ازش بچه داشته باشم آخرش هم باهم دعوای شدید کردیم کاش می تونستم بهش بگم بدون تو زندگی برام درده کاش دوسم داشت همیشه میگم چی میشد میومد باهم زندگی می کردیم مثل همه خیلی بهش گفتم ولی نشد کاش می تونستم یه کاری بکنم ولی هر چی از دهنم درومد بهش گفتم و الان باهاش رابطه ندارم بهش گفتم بیا ازدواج کنیم بچه داشته باشیم می گفت نه دلم گرفته حوصله این زندگی و تنهایی رو ندارم دیگه به خدا اگه می دونستم می تونم کاری کنم که داشته باشمش دریغ نمی کردم ازش هیچی نمی خواستم فقط خودشو می خواستم الان واقعا احساس می کنم هیچ کس رو نمی تونم تو زندگیم قبول کنم احساسی که بهش داشتم رو نمی تونم به کسی داشته باشم