با شوهرش سر خواهرشوهرش دعواش شد شوهرشم بمنی که حامله بودم زنگ زد هرچی از دهنش دراومد گفت منم گفتم خواهرمه شوهرش اینکارو کرده از اون چرا ناراحت شم دیدم نه اصلا براش مهم نیست و همش با وقاحت تمام از اون طرفداری میکرد و براش دل من حامله مهم نبود خیلی دیگا از حدش خارج شد منم واسه همیشه گذاشتمش کنار الان همش ایتور یمیزاره و جلو مامانم مظلوم بازی در میاره...چطور من ۴ ماه با شکم حامله دندون رو جیگر گذاشتم و دم نزدم چطور من بچه تو شکمم سوخت ولی الان واسه اون بد شده؟اخه چرا ادما همیشه غیر منطقی ان مگه گناه من چی بود؟؟میتونست وقتاییکه میدونست حالم بده و گریه میکردم حداقل دلداریم میداد واقعا لبریزم ازش
خدا بین تون ارامش برقرار کنه و البته حامله بودن کسی دلیل نمیشه بقیه هیچی نگن... اعتراض و گله و شکای ...
وقتیکه اون فرد هیچ گناهی نکرده در حق طرف مقابلش چی؟؟وقتی که حتی یبارم من به خواهرم زنگ نزدم چی؟؟گناه من چی بود اصلا؟؟باید پای خواهرم میسوختم؟؟
من ۴ ماه به جنون رسیدم دکتری نبوده که نرفته باشم همه میگفتت وزن بچه کمه و نمیفهنیدن و بالاخره یکیشون فهمید استرس روی بچه زیاده چطور زن باردار اسیب نمیبینه الان من بگم تو باعث شدی بچه م اینجوری شه بنظرت اصلا زیر بار مبره؟