ما قبلا باهم حرف زده بودیم اطلاعات از هم داشتیم . همون موقع اخشاس کردم از من خوشس اومده ولی من اون موقع اعتماد به نفس کافی نداشتم . یکماه گذشت بعد دیدمش چون یکماه گذشته بود راستش نه من روم میشد بهش سلام کنم نه اون غیر مستقیم هیذبهش میفهموندمذ بابا من از تو خوشم اومده اعمدا میدونستم کی میاد سلف اداره همون ساعت میرفتم اولش هی شک داشت هی داشت تا این اواخر شکش به یقین تبدیل شد . دیگه خودش امرپز اومد دورم