با این حال بازم مجبورم کردن تو عروسی هم حاضر باشم... قبلا با دخترعموهای پدرم رفیق صمیمی بودیم برا همین اونام از علاقه م باخبر منتها چن وقتی رابطمون بهم خورد و بعد اون دنبال نیش و کنایه زدن افتادن... سرهمین تو عروسی تظاهر میکردم ک این مسئله هیچ فرقی ب حالم نداره و آدم شکست خورده ای نیستم ولی از بعد عروسی هرروز معده درد عصبی دارم و تو حس خلا و پوچی ب سر میبرم