ببین من اولین باری که عاشق شدم دیوونه شدم می مردمبراشدر حد مرگ و جنون دوسش داشتم اونم دوسم داشت اولش اما یهو همچی و بهم زد و گفت نمیخام و تموم هرچی تلاش کردم برنگشت منم رهاش کردم ورفتم دنبال زندگی خودم
سالها ازش بی خبر بودم وبسیار از زندگی فعلیمراضی هستم
یکشب همین چند وقت پیش اینستا بمن پیام داد
من شغل خوبی دارم خداروشکر و اون الکی راجب کارمازمسوال پرسید بعدش شروع کرد به سوالات شخصی پرسیدن منم ردش کردم وبهش گفتملطفا مزاحم من و ارامش زندگیم نباش خیلی اصرار کرد شماره تو حداقل بده من گفتم اصلااا هیچ حرفی هیچاحساسی بینما نیست من اززندگیمراضیم خدانگهدار
خیلی خوشحالم از تصمیمم ازینکه نلغزیدم به همسرم خیانت نکردم
من عاشق شوهرمم و اون ادم گذشته دیگه برام هیچ ارزشی نداره فراموشش نکردم اما برام بی اهمیت شده