2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چرامنه ترسو میام این تاپیکا اخه🥶🥶🥶

تو این تاپیکا کلا ترسوها میان وگرنه واسه نترسها جذابیتی نداره

     سخت ترین حق الناس این است که به روح دیگران لطمه بزنی (استاد شجاعی)🗣 ای کاش حتی برای بد بودنهایمان هم مرز بگذاریم از آن مرز عبور نکنیم....❣  زن مردم لیلی تو نیست و شوهر مردم هم مجنون تو‌... اگه شده بدون فقط اسمشونو یدک کشیده و به تو در حد ی سرگرمی نگاه میکنه نه بیشتر...

آمده ام که برگ‌هایم را بریزانی

ببینم چه می‌کنی

☆پیکرتراش پیرم و با تیشۀ خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریدهام□° 🤍 «اللهم ارح کل قلب لایعلم بوجعها الا انت.» خداوندا آرام کن قلبی را که جز تو کسی به دردش آگاه نیست.✨بعضی از تاپیکها واسه خودم نیست دوستان کارآگاه نشید لطفا

من چند شب پیش خواب دیدم کوچه پر گربه سیاه بود که زل زده بودن یجا بعد ار بینشون رد شد اومدم تو حیاط دیدم یه جناره با سرووضع ترسناک افتاده تو حیاط رفنم نردیک یهو چشاشو وا کر دنبالم کرد که پریدم از خواب وای هنوزم تعریف میکنم میترسم 🤦🏻‍♀️🤥

در گریختن رستگاری نیست                                           بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند 🌱📚💡

‌                                                 ‌ ‌‌‌    ‌

من کلا از بچگی وجود موجودات ماورایی رو باور نداشتم و معقتد بودم همش تلقین و بازی ذهنه

مامانم برامون تعریف می‌کرد که وقتی مجرد بوده جن ها رو دست و پاش حنا میذاشتن ولی من اصرار داشتم حتما یه دلیل علمی ای پشتشه

تا اینکه یه روز تا از خواب بیدار شدم مامانم صدام کرد و دستش رو نشونم داد

قشنگ سه تیکه حنای تازه و خیس رو دستش بود 🤦‍♀

اگر با چشم خودم نمی‌دیدم باور نمیکردم

مامانم گفت حتی حس کرد که یه چیزی از روش پریده و حنا رو ریخت رو دستش

چندین بار هم خواب دیده که بردنش عروسی و یه سری موجود دارن سرِ دیگ حنا درست میکنن احتمالا عروسی داشتن🙂

دوست من می‌گفت پدر بزرگم رفته توی زمین کشاورزی آبیاری کنه یهو دیده یه بز کنارشه روش رو گرده اونور بیل رو برداره دیده بز تبدیل شده به الاغ

من جای اینکه بترسم خندیدم،طبیعیه آیا؟😂

☆پیکرتراش پیرم و با تیشۀ خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریدهام□° 🤍 «اللهم ارح کل قلب لایعلم بوجعها الا انت.» خداوندا آرام کن قلبی را که جز تو کسی به دردش آگاه نیست.✨بعضی از تاپیکها واسه خودم نیست دوستان کارآگاه نشید لطفا

پدر بزرگه من کشاورز بود موقع ابیاری اب بند ا‌مد رفت دید ی زنی تو اب نشسته

بعد پدربزرگم اون زن رو اسیر کرد و زن گفت من جنم .اگه منو آزاد کنی تا هفت نسلت و پولدار میکنم 

• برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند                                  دست اول تا برامد خود خریدم خویش را                                     •بزم‌سازان جهان می از سبوی پر خورند                                              چون تهی پیمانه بودم سرکشیدم خویش را

‌ ‌ ‌‌‌ ‌

سلام

من و داداشم تو یه اتاق میخوابیم

این رو داداش کوچیکترم بهم گفته

که یبار اخرای شب وقتی همه خواب بودن و من پیشش نبودم (من دستشویی بودم) یکی پریده تو اتاق و سریع رفته پشت در اتاق و چون داداشم فکر کرده منم و برا اینکه مامان و بابام نبینن ما بیداریم اینکارو کردم گوشی رو میزاره کنار و خودشو میزنه به خواب و واقعا خوابش میره

فردا این جریان رو بهم گفت ، که چقدر سریع میدویی و ... منم اونموقع چون داداشم ۹ سالش بیش تر نبود برا اینکه نترسه بهش گفتم آره من بودم و بخاطر مامان و بابا رفتم پشت در

که یدفعه بهم گفت پس چرا فقط بهم زل زده بودی و تکون نمیخوردی؟

منم گفتم از کجا فهمیدی زل زدم؟ 

گفت آخه تمام مدت سفید و سیاهی چشمات رو میدیدم.... :)))))

اینی که میگم واقعیه و مال خودمه احضار روح کردم و اصلا جوابمون رو نداد با دختر داییم بودم 

ولی از اون شب اتفاقات عجیب برام میفتاد همش موقع تواب صدای بلند پا مینوم در صورتی همه خوابن بلندا انگار یوی داره میدوعه سمتت ولی وقتی چشامو باز میکنم چیزی نیست همش رد دست میبینم همه جا صداهای عجیب میشنوم 

فهمیدم وارد زندگیم شده دختر داییم میگفت میبینمش جنه رو میخواد خفم کنه ولی من باور نمیکردم دوباره اینکارو انجام دادم و این دفعه واقعا جواب داد بهمون و برگام ریخت انتظارشو نداشتم شب بعد منم دیدمش ولی توی خواب الان همش توی خواب میبینمش وزنشو حس میکنم روی بدنم که میخواد خفم کنه 

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی هارا تو هم هرگز نپرسیدی....

‌                                                 ‌ ‌‌‌    ‌

سلام

منم میخواستم یه چیزی رو تعریف کنم

مم و داداش کوچیک ترم تو یه اتاق میخوابیم

تو اتاقمون چیلر داریم که تنظیمش اوتوماتیک هست و گاهی خودمون خاموش و روشن میکنیم

بعد یه بار که شب تابستون خوابیده بودیم این از اول شب روشن بودش و اتاقو خیلی سرد کرده بود منم چون حال نداشتم از زیر پتو بی ون بیام بیخیالش شدم

وسطای شب دیدم یکنفر اومد بالا سرم(کنترل چیلر دیوار بغل تخت منه) و چیلر رو خاموش کرد

چون بین خواب و بیداری بودم درست ندیدم کیه فقط حدس زدم بابام که اومده چکمون کنه

فرداش که بیدار شدم رفتم ازش تشکر کنم که گفت کار اون نبوده و دیشب اصلا از خواب بیدار نشده که بیاد

مامان و داداشم هم گفتن که خواب بودن

منم فکر کردم توهم زدم

زمانی که رفتم اتاقم دیدم خاموش واقعا خاموش شده بوده:)

پوادار شدین 😂

اخه همیشه یه داستان جنی اینطوری هست😂

• برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند                                  دست اول تا برامد خود خریدم خویش را                                     •بزم‌سازان جهان می از سبوی پر خورند                                              چون تهی پیمانه بودم سرکشیدم خویش را

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز