دانشجوبودیم اکثرا یاعقدبودیم یامجرد یه دختری دوماه بودعقدکرده بود
شبها میرفت توراهروخوابگاه باشوهرش حرف میزد
یه باررد شدم شنیدم صدای بچه میاد گفتم بسم الله
سرموچرخوندم دیدم داره باشوهرش بچه گونه حرف میزنه
نهههه جوجو نی نی نمییییخوامممممم مممم😆😆😆😆😆
چشاموگرد کردم تودلم گفتم ای مرررررض
حالامن مثل اصغرقصاب باشوهرم حرف میزدم
اینقدر خندیییدم تاخودسرویس بهداشتی.
سالهاست میگذره اماقیافه اون دختره ازجلوچشمم نمیره
نمیدونم چراازاین لوس بازیا خوشم نیومدونیومدونیومد