من همسرم یجوریه دلش به زندگی هست هم دیگه رو خیلی دوست داریم ولی خب یجوری انگار همت نمیکنه زندگیش رو سر و سامان بده مثلا از خونا میره تا یک ماه دوماه یه شهر دیگه توی اتاق مجردی خیلی میگه من دوستت دارم عاشقتم اگه تو نبودی من تا حالا مرده بودم تورو خدا ولم نکن ولی خب انگار نمیتونه تلاش کنه یجور نا امیده به خودکشی فکر میکنه
منم خیلی خیلی تلاش میکنم تا زندگیم درست بشه ولی همیشه تا یکم امیدوار میشم باز همه چی بهم میریزه