خدانکنه جونم من ب فدات
صبحی چون زود اومده بودم خونش هیچی نخوردم گفتم اول ی چی بزارم ت دهنم بعد شروع کنم ب کار کردن
تا ی چی خواستم بخورم برگشتمامانم بهمگف
الان اومدی
حالام میخوایی بخوری
پسچفایده ک اومدی چیکار میخوایی واسم بکنی
روزه هم بود.
تدلم گفتم همین ی جمله ت کافی بود تا این روزه ات ب باد بره دلمو خیلی شکوند 🙂
ب خاطر اومدن ت خونه این ب پدرشوهرم زبون باز کردم ک بیاد منو ببره
خونم ترکیده ولش کردم بیام خونه ایناما این...