2777
2789
عنوان

طلاق

| مشاهده متن کامل بحث + 2739 بازدید | 130 پست
نه مسخره اونام من عروسکشون کوک میکنن باید حرف بزنم بخندم برقصم خدا اون روزو نیاره من از این حالتم در ...

یکم ذهنت رو آروم کن سعی کن منطقی فکر کنی آخرش خودت تصمیم میگیری ببین با این آدم و خانواده ش میتونی زندگی کنی فردا پس فردا بچه و نوه شون رو بزرگ کنی 

ولی به این فکر کن میخوای با یک مرد بی مسئولیت زندگی کنی که راحت میزاره میره 

Maryam::❤️

یکم ذهنت رو آروم کن سعی کن منطقی فکر کنی آخرش خودت تصمیم میگیری ببین با این آدم و خانواده ش میتونی ز ...

نمیدونم باورت میشه مخصوصا امروز که زنگ زدم برنداشتا واقعا از چشم افتاد بعد یه ماه زنگ زدم حتما کار واجب دارم حالا واسه من لیست مینویسن

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

یکم ذهنت رو آروم کن سعی کن منطقی فکر کنی آخرش خودت تصمیم میگیری ببین با این آدم و خانواده ش میتونی ز ...

بابامم میگه میگه پس فردا یه چیزی گفتی به اقا برخورد با بچه بره غیب شه

نمیدونم باورت میشه مخصوصا امروز که زنگ زدم برنداشتا واقعا از چشم افتاد بعد یه ماه زنگ زدم حتما کار و ...

واقعا مردی که یک ماه از زنش خبر نگیره دیگه نمیشه بهش گفت مرد 

ینی اخلافتون اینقدر بزرگ بوده که

یک ماه اصلا براش مهم نبوده زنش چه شرایطی داره 

چه لیستی ؟؟

Maryam::❤️

یکم ذهنت رو آروم کن سعی کن منطقی فکر کنی آخرش خودت تصمیم میگیری ببین با این آدم و خانواده ش میتونی ز ...

تو مهمونی اعصابم داغون بود که ببینا من چقدر سادم بهشون اعتماد کردم صندوقچمو دادم اونا برداشتن برا من شمردن و کادو خامو برداشتن که چی 

تو مهمونی اعصابم داغون بود که ببینا من چقدر سادم بهشون اعتماد کردم صندوقچمو دادم اونا برداشتن برا من ...

هممون چوب سادگیمونو میخوریم منم از این اشتباها کم نکردم بیشتر از خودم به شوهرم اعتماد داشتم ولی حیف و صد حیف

Maryam::❤️

واقعا مردی که یک ماه از زنش خبر نگیره دیگه نمیشه بهش گفت مرد  ینی اخلافتون اینقدر بزرگ بوده که ...

من یه سادگی کردم طلاهای خودمو و با سرویس که برام خریدنو با سکه های عقدمو دادم شوهرم میرفتیم مسافرت خونه مام ویلاییه ترسیدم دزد بیاد دادم بزاره گاو صندوقشون بعدم به دعوا خوردیمو دو ماهه پدر مادرش نیستن و خودشم بیست روزه نیست و بحث جداییمون مطرحه امروز یبار زنگ زدم مادر شوهرم برنداشت بعد به شوهرم زنگ زدم اونم برنداشت بعدش مادرش بهم رنگ زد سلام احوال پرسی گفتم والا مهمون دعوتم طلا هامو میخوام هر وقت بگین بیام بگیرم گفت من خونه نیستم زنگ بزنم به شوهرم ببینم چی میگه اس ام اس میدم یه ساعت گذشت زنگ نزد منم رنگ زدم گفتم ببخشیدا من قراره حاضر شم برم گفت زودتر میگفتی دیگه الان من حاییم دو ساعت گذشت پسر دایی شوهرم زنگ زد که اره عمم امانتی داده بهت بدم اومد اره این رسیدم امضا کن گفتم برا طلا های خونه بابام من رسید ازتون گرفتم دادم که رسید امضا کنم گفت من مامورم‌ مذور امضا نکنی باید برشون کردونم امضا مردم کفتم خوب سکه هایی که توش گذاشتم کو اونام خانوادم داده بودن کفت خوب اونام برات النگو خریدن اونارو باید بدی پس منم گفتم به پسر عمت بگو کارش خوب نیست من دارم میرم مهمونی هیچی نداشتم بندازم طلا های خودمو خواستم اونم گفت کاری نکرده اومدم دیدم که اره زمان دوستیمون مثلا گردنبند ظریفی چیزیم بوده گذاشته بودم تو صندوقم برداشتن خیلی ناراحت شدم خیلیا بعدم رنگ زدم خالم و اینا گفتن کاش نمیکرفتی میومدیم ما میگرفتیم گفتم ترسیدم بابام بفهمه بعدشم دوماهه نمیگن این دختر  همه چیش اینجاس  خالم میگه میشه دیگه تو قهر ولی به من خیلییییی برخورده خیلیا

واقعا مردی که یک ماه از زنش خبر نگیره دیگه نمیشه بهش گفت مرد  ینی اخلافتون اینقدر بزرگ بوده که ...

اختلافم اینه ار تاپیکم برداشتم گفتم شاید نخونده باشی

بعد چهار سال دوستی ازدواج کردم بهترین سالامون بود دوران دوستیمون بعدش بابام مریض شد و ارزوش بود منو تو لباس عروس ببینه منم گفتم بزار ازدواج کنم دوسش دارم دوسم داره کاش نمیکردم شوهرم تک فرزنده منم تک فرزندم مادرمم هفده ساله از دست دادم دو تامونم از خانواده خوبی هستیم ازدواج کردیم همه چی خوب بود پدر مادرشو به چشم پدر و مادر خودم میدیدم  تا اینکه یه ماه بعد ازدواجمون پسر عمش ازدواج کرد مادرش شروع به مقایسه کردن من و زن پسر عمه شوهرم کرد چون زن اون از فامیلای مادر شوهرمه مشکل همسرم اینه خیلی حرف میبره میاره باعث شده دوتامونم بمونیم که چیکار کنیم  مثلا بهش گفتم میخوام باهم یبارم تنها مسافرت بریم رفته به خانوادش گفته ناراحت شدن گفتم هی به من منت نزار بابام اینا برا من اینکارا رو کردن من میتونم احترام بزارم فقط پدر منم کرده یه خونه خریدن دیگه من دو تا خونه دارم سر اونم میخوای منت بزاری برو خونه رهن کن اینم رفته گفته رفتیم پیش مشاور با زور جلسه دوم با خودم بردم همین که در اومدیم گفته چرت میگه بهترین مشاور ادم پدر مادرن بعدشم مادر بزرگش مریض شد باباش گفت نیارش پیش من خودتون تنها بیاین منم زنگ زدم حالشونو پرسیدم با پدرم بعدش بحث یلدا بود که باباش گفته بود بهش رفت امد نیست در حالی که دو هفته پیش مهمون بودیم چند روز مونده به یلدا نامزدم یهو غیب شد شوهر خالم خالم رفتن حرف زدن چی شده بیاین حرف بزنیم تا امروز ازش خبری نیست نمیدونم چیکار کنم خیلی دلم ازشون شکسته اگه من کاری کردم بیان بگن اقا ما از تو ناراحتیم انتظار دارن من چیکار کنم بعدش به شوهر خالم شوهرم گفته من سرد شدم از اینده نگرانم مثل قبلا نیستم که هی ببینمش هنش اون زنگ میزنه اینم بهم گفتن از اون روز خودمو نگه داشتم پیام ندادم زنگم نزدم همه میگن صبر کن خودشون بیان بگن دردشون چیه بعد بیست روزم به بابام گفته طلاق توافقی بگیریم این وسط خیلیا رفتن ببینن دردشون چیه یبار نخواستن درد منو بشنون همشم چرت و پرت

خودش میخواد طلاقم بده یهو غیب شده بعد میگه طلاق توافقی خانوادش حرف درست کردن که اره تو مهمونی به پسر ...

وا چ مسخره😑

🎐 تـمام تـمركـزت را روى مـقصـد بگـذار، حتـى اگر مسيـر امـروزت طوفـانى سـت..🌱
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز