ما دوساله ازدواج کردیم. پدرم خونه داده بهمون... زندگی کینم. ن واسه همیشه گفته براهروقت خواستین.
الان پدرم وام گرفته کف خونه و اتاقارو سرامیک کنه مادرهمسرم هی ناله میکنه ک الان وقت تعمیراته اخه زمستون و غرزدن.... درحالیک پدرم کلی وام گرفته وگفت تابستون شاید گرونترشه وسایل الان انجام بدم وخونه خودشه بماربط نداره درحالیک خودش شار دیگ مستاجره
وای بجهها دیگ متنفرم ازماددش وخواهراش. فقط بفکر داداششون وخودشونن
چیکارکنم تحمل کنم باهمسرم بدنشه رابطم..هرروز زنگ میزنه این دوسال امارمیگیره کی اونجاس چی خوردین... من دیگ تسته شدممم