باید براش توضیح بدی قبل از عقد نمیتونی این کار و انجام بدی و آرامش داشته باشی تو عرفا الان خونه پدرتی پس نیاز نیس حس کنی داری کم میزاری یا عذاب وجدان بیمورد داشته باشی
چه کاریه یه لحظه لذت بعد یه عمر با خودت بگی یعنی زبون منو گربه خورده بود عزت نفسمو حفظ کنم بگم نه واقعا نمیتونستم جلو خودمو بگیرم ببینم واقعا همسرم ازالان حاضره به حقوق من احترام بزاره
رابطه برای دختری که هنوز خونه باباشه پر از استرسه تازه خونواده ها هم یکی یکی میفهمن دیدگاهشون به دختر عوض میشه
ما مورد داشتیم عقد بودن کاری کردن و به افراط هم کشیده شد نصف شهر میدونستن اینا دچار این حالت شدن ناباورانه بعد از عروسی تخت و جمع کردن کم کم اختلاف و جدا شدن
با اینکه شرعی عرفی قانونی بوده اما آنقدر وابسته جنسی شدن تازه بعد عروسی که مجبور بودن بگیرن و بعدش به اجبار با هم باشن متوجه شدن اصلا بدرد هم نمیخورن و رابطه به هیچ وجه برای دوام زندگی و آرامش و خوشبختی کافی نیس