آخ گفتی آخ گفتی این فقط و فقط به خود آدم بستگی داره
دختر کوچیکم ۵ سالشه دوسه هفتس چتر خریده همش میگفت مامان کی بارون میاد با چترم برم زیر بارون اینجا از دیشب ساعت ۷ و ۸ یواش یواش بارون میومد وقتی فهمید خییلی ذوق کرد که مامان بزار برم تو کوچه با چترم زیر بارون دلم حسابی واسش رفت ولی خودم خیلی کار داشتم نمیتونستم برم از طرفیم خیلی ترسوئم اجازه ندادم اونموقع بره خلاصه کلی گریه کرد
باباش اومد گفت بابا منو ببر زیر بارون پیاده روی باباشم که ماشاءا... حسابی ... هی گفت صبر کن میبرمت صبرکن میبرمت ولی نبرد
خلاصه که ساعت ۹ شب لباساشو پوشید چترشم باز کرد گفت مامان توروخدا بزار برم به اسرار خودش رفت پایین سرکوچه وایساد چترشم رو سرش نمیدونی چه کیفی میکرد چه ذوقی داشت
یه خورده هم به خودش جسارت میداد و از سرکوچه دور میشد و قدم میزد
هرطوری شد با دادوفریاد کشوندیمش خونه وقتی از اومد نیشش تا بناگوش باز بود که بالاخره با چترم رفتم زیر بارون
الآنم منتظرم بیدارشه با چترش ببریمش پیاده روی زیر بارون
خدایا به دل تمام کودکان عالم آرامش بده