2777
2789
عنوان

بیاید خاطره بازی ترسناک طنز...

109 بازدید | 3 پست

بیاید خاطره بازی خودم👇

یبار مامانم رفته بود با خالم شمال من بابام رفتیم خونه پدربزرگ پدریم عمم خیلی به دعانویس معتقده عصر داشتن خونه رو تمیز میکردن دعا هارو جمع کردن ریختن تو پلاستیک که بندازن دور عمم گفت دیگه حس بدی بهشون دارم بابام هم که اصلا به این چیزها اعتقاد نداره گفت بذارین تو اتاق مهمان ها( بابام تو اتاق مهمان خوابید من تو اتاق عمم اون موقع 16 سالم بود)

بعد نصفه شب بابام داد زد و با چشم های قرمز اومدن بیرو ن۳۰ دقه بعد آرام شد بعد گفت دعاها حس بدی دارن گذاشتیم تو حیاط صبح انداختیم تو ی رود که نزدیک اونجا بود بعد عمم خواست دوباره بره پیش دعانویس اما نبود همسایه ها گفتن نصفه شب از خونش صدا جیغ داد میومد صبح دیدن جسدش تو خونش هست که خودکشی کرده

مونالیزامناطق محروم🗿💀

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792