داشتم میرفتم بازار شوهرم گف کارتم ۲۰۰ موجودی داره منم گفتم اوکی میرسه یکم ادویه جات میخواستم خلاصه خواستم برم ماشینو بردارم برم دنبال مامانم دیدم پدرشوهرمم داره میره بازار گفتم پس مارن ببرین رفتم خریدامو کردم مادرشوهرم گف بابا (پدرشوهرم)خرید کرده نشسته تو ماشین منتظر شماس شمارتو نداشته بزنگه توام یه شونه تخم مرغ بخر رفتم بگیرم اومدم کارت بکشم دیدم فروشنده گف موجودی نداره مامانم کارت کشید یعنی دلم میخواد گریه کنم