عقدم،از همون اول عادت داشتن همیشه تاشوهرم میاد پیشم زنگ بزنن
یا بچه خواهرشوهرمو بفرستن همه جاباهامون بیاد خب اونم بچس همش باید حواسمو میدادم بهش تا خسته شدم گفتم دیگه نیااارش نمیتونم هم الان بچه داری کنم هم پس فردا بچه ی خودمو بگیرم دوسدارم تنها باشیم
تا این اخلاق واز ۱۰۰٪ ۸۵٪ترک کرده
خواهرش یا بقیه خانوادش تا میریم پیش هم میزنگن ببینن شوهرمو نمیتونن رام کنن گوشیو میدن دست بچه اینم خیلی دوسداره شیرین زبونی کنه میره سراغش
اینم ۶۰٪ترکش دادم
الان فقط خودشون بهونن زنگ میزنن مارو ببر فلانجا بیار فلانجا
ماشینمونو پدرشوهرم میگیره و ماشین خودش خونه
حالا دیشب بیرون بودیم فقط فاصلمون با خونه ی ساعت بود
ساعت ۱۰شب
ماددشوهرم زنگ زد ب شوهرم بعد گوشیو پدرشوهرم گرفت پدرشوهرم هرچی از دهنش دراومد ب شوهرم گفت ک تاالان کجایی
انقدر سرش دادو بیداد کرد ک حد نداره خدا رحم کرد تو جاده تصادف نکردیم
بعد میخواستیم بیایم خونه ی ما شوهرم بهم گفت من زنگ بزنم خبربدم ب خانوادش ک میاد خونمون😐گفتم ینی چی؟من اصلا همچین کاری نمیکنمچرا باید بهشون توضیح بدم ک میخوای بیای خونه ی ما؟
گفتم یجا باید این داستان تمومشه
بعدشم فقط زنگ زدم گفتم ک شوهرم گفته بگم بخوابید و وقتی بیاد خونه کلید داره
اما باز خونمون بود یهش زنگ زدن
چیکارشون کنم؟