احساس میکنم همسرم بچه ی تو راهیمونو چندان دوست نداره
البته برای اقدام به بارداری هم راضی نبود، به خاطر من راضی شد، چون من دوست نداشتم بدون بچه باشم تا آخر عمرم... همسرمم بالای 40 سال داره، نمیخوام فاصله سنیش با بچه زیاد بشه.
بهش میگم تو اینقدر بچه های مردمو دوست داری و ناز میکنی، چرا این بچه رو دوست نداری... ولی اون سکوت میکنه
اصلا ازش حرف نمیزنه، انگار هیچ ذوقی نداره، میگه بچه ی توئه انگار ک هبچه خودش نیست
وقتی جایی میریم اول به فکر برادرزادشه، میگه براش یه چیزی بخریم
چون با اونا همسایه هستیم هرروز باید صداش کنه و بوسش کنه
درمورد برادرزاده های خودمم همیشه بهم میگه حواست بهشون باشه چون مادرشون فوت شده
قبلا بهم میگفت اگه تو این شرایط بچه بیاریم ، ممکنه آینده خوبی نداشته باشه، شرایط اقتصادی سخته و ...
درحالیکه وضعیت مالیمون بد نیست، یه دونه بچه رو میتونیم خوب بزرگ کنیم
دیشب سر این قضیه بهش اعتراض کردم، یه کم ازم دلجویی کرد ولی فکر میکردم چون ذاتا خیلی بچه دوست داره، وقتی بچه بیاد بهش علاقه مند بشه.