سلام خوبین
خواب دیدم رفتم خونه مادرشوهرم
عزا بود تمام فامبل هاشون جمع بودن مشکی پوشیده بودن
منم بخاطر عزا رفته بودم
تو واقعیت دوساله خونه بابامم قهرم
تو خوابمن همینجور بود اما چون عزا داشتن رفته بودم یه سر که چندتا وسیله اخرم ک خونه شون موندن بیارم
رفتم
سفره انداختن همه با لباس مشکی نشستن خوردن من نخوردم
رفتم وسایلای اخرم جمع کردم گوشی شوهرم دیدم برداشتم نگاه تو عکس و پیاماش کنم خواهرشوهرم فهمید به شوهرم گفت اومد گوشیشو ازم گرفت رفتم وساسلام جمع کنم
قران دوتا داشتم برداشتم یه بزرگ بود یه کوچیک
مفاتیح برداشتم ریختم تو پلاستیک گذاشتم یه کیفم داشتم برداشتم
چندتا وسایل تزیینی برنزی خونه(مجسمه اینا)بود برداشتم
رفتم تو اتاقی ک فامیلاشون جمع بود غذا میخوردن
جلو اتاق گفتم خوبی بدی دیدید حلال کنید خدافظ
اومدم بیرون دیدم کفشم نیست
خواستم دمپایی کسی بکنم پام
گفتم نه درست نیست مال مردم
دیگ یادم نیست چی پوشیدم
با وسایل تو دستم از خونه شون رفتم
منتظر اتوبوس شدم برم خونه بابام
کسی تعبیرش می دونه؟