azadeh_82 مدیر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2602 عنوان شب شعر | مشاهده متن کامل بحث + 714 بازدید | 204 پست نوایی نوایی نوایی نوایی همه باوفایند تو گل بی وفاییبا حروف بذارین سپاس❤ 1402/10/19 | 22:51 0 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
غمگینشونم عضویت: 1402/05/21 تعداد پست: 1572 در نظر بازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند داد با این همه افتادگی امعز آزادی و آزادگی ام تاپیک شعر عکس و چیزای ترسناک منو تگ کنین تنکس🥲🚶🏻♀️
متین__اکبریان عضویت: 1402/10/16 تعداد پست: 9211 می باش ب عمر خود سحرخیز وز خواب سهرگهان بپرهیز سحر نبود؟😳😂 گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد به خود گمان مبرد هیچ کس که نادانم. یعنی سر جدت اول یه کم فکر کن بعد حرف بزن و خودتم از همه داناتر و عاقلتر ندون
azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2602 ببار ای شمع اشک از چشم خونین که شد سوز دلت بر خلق روشن نی حدیث راه پر خون نی کندقصه های عشق مجنون می کند
غمگینشونم عضویت: 1402/05/21 تعداد پست: 1572 روزگار ای بی مروت فتنه ی ایمان ستان هر چه میخواهی بگیر اما امانم را مگیر روزی ک در نکرده ای کارآن روز ز عمر خویش مشمار تاپیک شعر عکس و چیزای ترسناک منو تگ کنین تنکس🥲🚶🏻♀️
غمگینشونم عضویت: 1402/05/21 تعداد پست: 1572 [QUOTE=323962520]سحر نبود؟😳😂[/QUOTEعههه اشتباه تایپی بود میبخشین😂🥲 تاپیک شعر عکس و چیزای ترسناک منو تگ کنین تنکس🥲🚶🏻♀️
azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2602 دانمت آستین چرا پیش جمال میبری رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
چایسیز عضویت: 1402/04/20 تعداد پست: 575 یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2602 نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند متحرم چه نامم شه ملک لافتی را آآزمودم عقل دوراندیش راپس دگر دیوانه سازم خویش را
غمگینشونم عضویت: 1402/05/21 تعداد پست: 1572 من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید دلا نزد کسی بنشین ک او از دل خبر داردب زیر آن درختی رو ک او گل های تر دارد تاپیک شعر عکس و چیزای ترسناک منو تگ کنین تنکس🥲🚶🏻♀️
چایسیز عضویت: 1402/04/20 تعداد پست: 575 روزی ک در نکرده ای کار آن روز ز عمر خویش مشمار رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
متین__اکبریان عضویت: 1402/10/16 تعداد پست: 9211 دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذی لنا العلامة ترا ز کنگرهی عرش میزنند صفیرندانمت که در این دامگه چه افتادست گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد به خود گمان مبرد هیچ کس که نادانم. یعنی سر جدت اول یه کم فکر کن بعد حرف بزن و خودتم از همه داناتر و عاقلتر ندون
ooon عضویت: 1400/12/01 تعداد پست: 2470 می باش ب عمر خود سحرخیز وز خواب سهرگهان بپرهیز زان لحظه که دیده بر رخت وا کردمدل دادم و شعر عشق انشا کردم
azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2602 من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید دیوانه ام از دست خودم سیر شدمـبا هرمس همنام تو دگیر شدم
متین__اکبریان عضویت: 1402/10/16 تعداد پست: 9211 داد با این همه افتادگی ام عز آزادی و آزادگی ام از نبود؟😳😂😂 گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد به خود گمان مبرد هیچ کس که نادانم. یعنی سر جدت اول یه کم فکر کن بعد حرف بزن و خودتم از همه داناتر و عاقلتر ندون
چایسیز عضویت: 1402/04/20 تعداد پست: 575 دلا نزد کسی بنشین ک او از دل خبر دارد ب زیر آن درختی رو ک او گل های تر دارد در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع