azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2610 عنوان شب شعر 732 بازدید | 204 پست نوایی نوایی نوایی نوایی همه باوفایند تو گل بی وفاییبا حروف بذارین سپاس❤ 1402/10/19 | 22:51 0 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
ooon عضویت: 1400/12/01 تعداد پست: 2470 خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر 💔
خوشاشتها عضویت: 1402/09/27 تعداد پست: 1203 گر به همه عمر خویش با تو برارم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2610 خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر 💔 رندان به چپاولسر این سفره نشستنداینها همه از غفلت و بیحالی ما بود
چایسیز عضویت: 1402/04/20 تعداد پست: 579 یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیدهی ما شاد نکرد
monafarhadmehr عضویت: 1402/08/08 تعداد پست: 1016 باید از فقدان گل خونجوش بوددر فراق یاس مشکی پوش بود از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی Mona & Alison married in 5/۱۲/۱۴۰۲
خوشاشتها عضویت: 1402/09/27 تعداد پست: 1203 🕯🕯🪔🪔 گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
ooon عضویت: 1400/12/01 تعداد پست: 2470 رندان به چپاولسر این سفره نشستند اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود دردیست دردلم که دوایش نگاه توست دردا که درد هست و دوا نیست ، بگذریم
متین__اکبریان عضویت: 1402/10/16 تعداد پست: 11447 در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد به خود گمان مبرد هیچ کس که نادانم. یعنی سر جدت اول یه کم فکر کن بعد حرف بزن و خودتم از همه داناتر و عاقلتر ندون
خوشاشتها عضویت: 1402/09/27 تعداد پست: 1203 یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیدهی ما شاد نکرد دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
azadeh_82 مدیر استارتر عضویت: 1402/06/13 تعداد پست: 2610 گر به همه عمر خویش با تو برارم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت ترک آرزو کردم رنج هستی آسان شدسوخت پرفشانی ها ماین قفس گلستان شد
خوشاشتها عضویت: 1402/09/27 تعداد پست: 1203 در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم ماه بالای سر آبادیست اهل آبادی در خواب گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود