2777
2789

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

گفت یکی لایکم کنه مرسی

تویی که داری امضامو میخونی امیدوارم حال دلت همیشه عالی باشه 🌷 چیزایی که میگم نظر شخصیمه؛ اگه باهام مخالفی راحت باش من دوست دارم نظرات مختلف رو بشنوم 👂 هیچ عقیده‌ای مقدس نیست و هر آدمی حق داره اون عقیده رو نقد کنه؛ این رو آویزه گوش دیکتاتور درونتون کنید که مخالف رو دیو دو سر نبینید.

خب اول از همه بگم که لطفا نترسونین تا تهشو بگم

من یه بار بچه بودم، اون تایم مامانم و بابام بخاطر یه اختلاف ایی کنار هم نبودن و منو مامانم برداشته بود رفتیم پیش یکی از دوستای آقاش، بعد ما دنبال خونه بودیم که زحمت ندیم به دوستش، یه خونه پیدا کردیم خوب بود و میخواستیم بریم ببینیمش... 

شب بود، بارون شدیدی ام میومد، ما رفتیم پایین که آژانش بگیریم بریم خونه رو ببینیم، بعد یه ماشین 206 جلو پامون ترمز کرد، طرف از تو ماشین گفت بیاید سوار شید، مرد هم بود و مامانم شک داشت، گفتیم نه، هی عقب جلو کرد ماشینو اصرار کرد مامانمم گفت الان این گیر داده توی این هوا و وضع هم ماشین گیر نمیاد بریم سوار شیم، سوار شدیم آدرس دادیم و حرکت کرد

ما گفتیم از بلوار بره(اسم بلوار رو مثلا میزاریم طاهری) گفت اینجا همون بلوار طاهریه، ولی خب اسم اون بلوار یه چیز دیگه بود، خلاصه گفتیم شاید اشتباه شده، سکوت کردیم، راه افتاد، وقتی مثلا باید می پیچید سمت راست، مستقیم رفت، یه 100 متر جلو ترمون که داشت بهش نزدیک میشد، یه کانال تاریک بود که وسطش عمیق خالی بود

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز