من از تو بیشتر اصلا فکر نمیکردم زندگی متاهلی اینقدر سخت باشه ای کاش هیچوقت عاشق نمیشدم ای کاش زود ازدواج نمیکردم ای کاش برنامه بهتری برای آینده ام درست میکردم چی بگم😞
برا من عذاب آور شده یه شوهر دوقطبی دارم که یبار خوبه یبارم مثل برج زهرمار یه خانواده داره که از اذیت کردن من لذت میبره یه بچه کوچیک دارم که بخاطرترس از ایندش نمیتونم از این زندگی کوفتی خودم خلاص کنم
ن عزیزم دکتر نرفته دارو هم مصرف نمیکنه یعنی جرات نمیکنم بش بگم بره دکترولی اخلاقاش خیلی خاصه چند روز خوبه ولی چند روزم خیلی بد میشه میره تو لاک خودش نه حرفی ن توجهی