من با همکلاسم تقریبا یکماه چت میکردیم و کم کم یجورایی دیگه متوجه شدم خوشش میاد ازم منم بدم نمیومد خلاصه همه چی خوب بود دیگه درحدی ک هرشب هرشب تلفن چت و...... مقطع لیسانس هم نیستیم پس زیاد بچه نیستیم
خلاصه همه چی اوکی بود اینم بگم دانشگاه من شهرستانه و اونم اهل اونجاس امتحانم دیشب تموم شد دیگه گفتم برم شهرمون چون صبح جایی کار داشتم مجبور بودم برم ب هرکی از خانوما گفتم ماشینش جا نداشت امتحان ۷ شب تموم شد جرعت نکردم اسنپ یا تاکسی تنها بگیرم بعد یکی از بچه ها هم ک آقا بود شب قبل گف میرم مشهد جا دارم فقط من و دوستم هستیم گفتم باشه میام دیشب ب همکلاسیم گفتم اصلا یادم نیس بهم چی گف بعد امتحان زنگ زد گف چیکامیکنی گفتم منتظرم دوستت بیاد بریم مشهد گف اوکی قطع کرد و دیگهههه سرد سد تا امروز ک گف از چشمم افتادی منم گفتم اوکی گف مهم نیس برات گفتم هرچی پرسیدم نگفتی چرا ناراحتی بعد گف برا اینکه گفتم نرو رفتی و این چیزا منم گفتم دلایل خودم رو و اینکه بازم گفتم نمیدونستم ناراحت میشی عذرخواهی کردم اما بازم کش داد و گف دیگه نگاه قبل بهت ندارم منم گفتم چی فک کردی چون باتو خوبم بابقیم اینم؟ گف فکر بدی نکردم اما تو کتم نمیره اون موقع شب با دوتا پسر غریبه بری مشهد منم گفتم توضیح دادم هرجور خاسی فک کن گف اوکی منم گفتم شب بخیر اونم گف شب بخیر