خانواده همسرم البته بگم مادرش خیلی اصرارمیکنه که بریم خونشون ساکن شیم دوطبقس.هروقتم میرم اونجا میگه اینوبیار اونوبیاردر آن واحد150تاکارازم میخاد.نمیدونم جبهه بگیرم یا ن.حالامیگم اشکال نداره البته قبلن بهم گفته بودبیای اینجابایدغذابراماهم بپزیم.خیلی میترسم برمو حرمتا شکسته شه چ کنم بنظرتون مشکل پیش میاد ن؟ شرایط مالیم نه خوبه ن بده.بنظرشما شراکت چجوره
امضام خونده بشه🤌وقتی از یک فروشگاه بزرگ خرید میکنید، کمک میکنید یک نفر هفتمین ویلای خود را بسازد و دهمین ماشینش را بخرد؛ اما وقتی از بقالی محل یا یک مغازه ساده خرید کنید آن فرد میتواند برای فرزندش آن وسیلهای که نیاز دارد را بخرد ... حداقل چند قلم از خرید هاتون را مخصوص بقالی و مغازه های کوچک بذارید و همه مایحتاج خود را از فروشگاه های بزرگ نخرید و به اندازه خود کمی جلوی این سیستم سرمایه دار پرور تبعیض آمیز را بگیرید. و من یتوکل علی الله فهو حسبه✨
اگه مجبور شدی بری باید با همسرت طی کنی اگه رفتی اونجا تو زندگی خودتو داری اونا هم زندگی خودشونو به اونا کاری نداری که هی بری کاراشونو بکنی نهایت روزی یک ساعت یا روز درمیون بری یه سر بزنی و بیای خونه به حرفای دیگران توجه نکن
از نظر روانشناسی هم گفتن با خانواده شوهر زندگی کردن در یک ساختمان اشتباهه حرمتها شکسته میشه هرکار هم کنید اونا خانواده شوهر هستند با فرهنگی متفاوت هرکار کنید ایشون باز مادرشوهر اونم خواهرشوهر شماهم عروس...عروس هم هیچ زمان مثل دختر حساب نمیشه و مادرشوهر هم مثل مادر حساب نمیشه...دوری و دوستی بنظرم بزارید حرمتها شکسته نشه اینجا هرکیو دیدم گفته دعا کنید از کنار خانواده شوهرم برم
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖
ای بابا چرا.البته خودمم حس میکنم.مادرش مث اینکه به بچه ای کار بده برو اینو بیار برو اونو بیار میگم اوکی اشکال نداره ولی جلوچندتامهمون اینکارو کرد مثلا میگم گفت نشین برو اون شیلنگو جمع کن برو ظرفاروبشور توآشپزخونه حس سرخوردگی گرفتم وگرنه کارکسیو نکشته.ولی مطمعنم این انتظارداره برم کلفتیش
از نظر روانشناسی هم گفتن با خانواده شوهر زندگی کردن در یک ساختمان اشتباهه حرمتها شکسته میشه هرکار هم ...
دقیقا همینطوره جدیدن خیلی بدم میاد میگه اینکارو کن اونکارو کن یه حالت دستوری و بد به خدا ما عروسمون میادلم میده فقط ن کارمیکنه ن چیزی حالا هروقت دلش خاست یه استکانی میشوره.اصلا زشته مث بچه به طرف بگی.من نگه هم کاری باشه انجام میدم ولی اینکه مث بچه دوساله بامن رفتارمیکنه بدم میاد و صدهزار درصد شراکت طرف انتظار داره ازت