مامان بابای من دو سه سال اخیر خیلییییی دعوا داشتن دیگه علاوه بر خودشون و ما اطرافیان هم از دستشون خسته شدن تو هر دعوا میخان که زندگیشونو جدا کنن این حرفا
این دفعه مامانم واقعا دیگع گف جدا کنن زندگیشونو بابام هم بره دیگه
وقتی هست محدودیت داریم خیلی از کارا نمیشه کرد و اذیتیم نیستم یجوریه
حالا من بدبخت شانسم افتاده تو این خانواده باشم همش غصه میخورم وقتی نیست وقتیم هست ناراحتم بین دوتا چیز گیر کردم همش گریه میکنم دیگه خسته شدم