من از بچگی از صدای بلند میترسیدم..حتی گاهی وقتا صدای ادامس ترکوندن که واقعا صدای بزرگی نی تو دوره نوجوونی خودمم برام عجیب بود که چرا این حجم از ترسو دارم..الان بزرگ شدم ترسمم همراهم بزرگ تر شده و شدیدتر..وقتی از سرکار میام پست در حیاط هر رور منو خانواده ام میترسونن و میخندن..من بخاطر خنده چندثانیه ای اونا چندساعت حالم خراب میشه..افسردگیم شدید تر میشه و قفسه سینم درد میگیره حتی نفسم تا یه ربع برام سخت میشه همش مجبورم عمیق نفس بکشم تا بهتر شم..حالم از نظر روحی هر روز داره بدتر میشه..دلم نمیخواد برگردم خونه بعد سرکار..هر روز که وارد حیاط میشم استرس دارم یکی منو بترسونه حتی اگه کسی خونه نباشه..تو شهر زندگی نمیکنم که بتونم برم پیش مشاور شهرستانم و اینجا مشاور چیزی نی که بتونم کمک بخوام ازش..اینا رو فقط نوشتم چون کسی نی راجبش باهاش حرف بزنمو درکم کنه بجا خندیدن بهم