دلم از همان زمستان هایی میخواهد که پشت در حیاطش یک متر برف است!
از همان هایی که بشود با برف شب قبلش آدم برفی هایی ساخت و در گوشه گوشه ی حیاط به نمایش گذاشت.
در آن لحظه یکچیز عجیب میچسبد..چای داغ و خوشبو!
نمیدانم..!
شاید برداشت من از زمستان اشتباه باشد اما من چیزی جز رنگ سفید و آدم برفی های دماغ هویج اش نمیدانم!
راستی..
زمستان یعنی بوی شلغم و نارنگی..
دستکش و شال و کلاه..!
برداشت شما از زمستان طور دیگری ایست؟!