عزیزم من نمیدونم ب شما تو زندگیتون چی گذشته یا چی دیدید ک اینجور ب ازدواج و رابطه هدفدار فکر میکنید
ولی از نظر من، اینجور زندگی کردن تو تنهایی و بدون رابطه بلند مدت،بی تعهد و بی قید و بند مال آدمیزاد نیست....بلخره ی جایی آدمو خسته میکنه،ب پوچی میرسونه ...یهو ب خودت میای و میگی که چی؟اینهمه دوندگی کردم و ب قول شما بدون هیچ چهارچوبی عشق و حال کردم آخرش چی شد؟آیا واقعا خوشحالم؟زندگی ک براش ب دنیا اومدم این بود؟به کجا رسیدم؟
شاید همونموقع یه لذت زودگذر و شدیدیم ببری ولی درنهایت چون همه چی رو سطحی تجربه کردی خسته میشی برات بی معنی میشه
البته ک من معتقد نیستم ازدواج یه مسیر بی مشکل و بی چالشه اتفاقا ازدواج مسعولیت میاره،نیاز ب سازگاری و روحیه ی فداکارانه داره ولی همه ی این ب ظاهر چالشا لازمه کامل شدنه..آدمیزاد اصلا بوجود اومده و ب این دنیا اومده تا ب اون تکامله برسه
و ازدواجِ درست، بهترین مسیریه ک میتونه آدمیزاد و ب اون نقطه برسونه و به جز این،
زندگی در کنار کسی ک آدم درست زندگیته و دارید با هم برای بهتر زندگی کردنتون تلاش میکنید و در آخر ثمره ی تلاش هاتون رو میبینید، یه چیز دیگست
خیال راحتی ک از بابد تعهد و عشق ب هم دارید یه چیز دیگست
اتفاقا روابط سطحی و بی چهارچوب و بدون تعهده ک روح و روان رو ب هم میریزه چون هیچ خیال راحت و آرامش عمیقی توش وجود نداره