آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
درگیر امتحانم اما وجود تو شده انگیزه و در عین حال مشغله ی ذهنی من کنار امتحانم...
درست همین امشب و نگرانیات بود که باز دل منو برد ...
عشق به تو در من داره جوونه میزنه ...
این مراقبتهای ریزتو دوست دارم...
درست وقتی شب به خیر گفتی و داشتی تایپ میکردی ،کاش عجله نمیکردم و میدیدم چی میخواستی بگی ...
هر چند مطمئنم بازم اگه شب به خیر نمیگفتم تو بازم نوشته تو پاک میکردی ...
نمیدونم نگران چی هستی عزیز من ،شاید نگرانیت قابل درک باشه ...کاش یه کم کمتر صبوری میکردی ...کاش ،کاش ،کاش ...
شاید این حس عشق باشه ،شاید نباشه ...شاید صرفا نیاز دارم یه آدمی مثل تو پیشم باشه ...نمیدونم ،هر چی هست وجودت همیشه لبخند به لبم میاره ...حتی هر چیزی که منو به یادت میندازه ...تصادفیه واقعا که کوچه ای که هر روز ازش گذر میکنم هم اسم تو هست ؟
تصادفیه که هر چقدر میخوام بهت فکر نکنم باز روزگار داره ما رو به هم نزدیک میکنه ؟
نمیدونم ،هر چی هست دمش گرم ...تو برام باارزش ترین چیزی هستی که بعد از خانواده ام وجود داره برام تا فعلا ...
شاید تو اولین کسی هستی که دارم واقعا علاقه و عشق واقعی رو تجربه میکنم باهاش ...تمام علاقه های قبل از تو شوخی بود ...