اصن نمیدونم از کجا شروع کنم بنویسم
حالم داره از همه چی و همه کس بهم میخوره
من تازه ۱۶سالمه
مگه قرار نبود تو این سن اوج خوشحالی و خوشگذرونیام باشه؟
پس چرا اینجوری نیست؟
حس میکنم اگه خانوادم نبودن خیلی ادم شادتری بودم
خیلییییییی
دلم میخواد یه هنر یاد بگیرم که مستقل باشم، هرچند از لحاظ مالی اصلا بهشون احتیاجی ندارم چون همین الانم عملا خرج هیچیمو نمیدن
ولی خب دلم میخواد یه چیزی بلد باشم که ازش کسب درامد کنم
ولی چجوری؟
همین هنر یاد گرفتنم پول میخواد که بری کلاس
اصلا به خواسته هام اهمیت نمیدن
کلا انگار نه انگار من وجود دارم
اخرین باری که لباس خریدمو یادم نیست
اخرین باری که یه وسیله واسه خودم خریدم که دیگه اصلا یادم نیست
فقیر نیستیمااا
ولی مامان و بابام اصلا نمیفهمن بچه یعنی چی
نمیفهمن بچه چه نیازهایی داره
وقتی سنش میره بالاتر نیازاش بیشتر میشه
اصلا به تفریح نیاز داره
نیاز داره یه مهارت یاد بگیره که بدردش بخوره
هیچیییییییی براشون مهم نیس
اگه میخواستن اینجوری کنن اصلا چرا منو بدنیا اوردن؟
چرا واقعا؟
هرچی فکر میکنم بود و نبودشون هییچچچچچ تغییری تو زندگیه من ایجاد نمیکنه
حتی اخلاق درست حسابیم ندارن که دلم به اون خوش باشه
تنها امیدم دانشگاه قبول شدن تو یه شهر دیگس که حداقل دیگه هرروز نبینمشون