مادیروز ناهارمامان بزرگم دعوت بودیم داییم اینا هم دعوت بودن بعد من بیرون بودم کارداشتم کارم تموم شد به داییم زنگ زدم میشه بیام خونتون ظهر رفتنی باهم بریم گفت باشه بیا منم رفتم ساعت ۱بود ۲رفیتیم خونه مامان بزرگ .خلاصه اون یک ساعتی که من اونجا بودم زنداییم انگار اصلا من نمیدید مشغول کارای خودش بود حتی یه تعارف نکرد چایی میخوری یانه خلاصه من ۱ساعت رومبل کز کردم نشستم یه چایی تلخ هم نیاورد حالا بنطرشما اشتباه ازمن بود رفتم خونش یا اون به من بی احترامی کرد؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
شاید خونه اش مرتب نبوده بخاطر تو به جای اینکه قبل مهمونی به خودش بره مثل چی نشسته خونه اش جمع کرده. کارت برای زمان ۳۰ سال پیش بود الان کسی این کارو نمی کنه.
رندایی تون خیلی بی ادب هست بچه های خواهر شوهرم با اینکه ۵-۶ سال داشتند و هر موقع خونه ی من می اومدند براشون میوه ای یا هر خوراکی که تو خونه داشتم براشون میبردم باهاشون در مورد دوستاشون بازیهاشون و … حرف میزدم الانم بزرگتر شدند کم میان ولی خوب بازم دوستشون دارم و احترام میزارم
شاید خونه اش مرتب نبوده بخاطر تو به جای اینکه قبل مهمونی به خودش بره مثل چی نشسته خونه اش جمع ...
نه کار خونه نمیکرد یکم باموبایلش ور رفت یکمم بامادرش تلفنی حرف زد بعد حاصر شد ولی من بالای ۶ماه خونش نرفته بودم .حتی فکرشم نمیکردم اینقدر کارم زشت باشه .