مادرشوهرم وقتی با شوهرم هستیم بهم احترام میزاره سوال میپرسه ازم حرف میزنه چایی میریزه . ولی وقتی مهمونی و جمع باشه اصلا منو نمیشناسه
اصلا از ماها و عروس هاش تعریف نمیکنه همه هم همیشه میگن و عروسای بدی داره .خودش میگه از خودشون در میارن من چیزی نگفتم .
خیلی باسیاسته . جاری بزرگم کلا خودشو شوهرش و زده فقط مناسبت ها میان خودشون و سرگرم کردن.جاری کوچیکه م سکوت داره کارهاشو میکنه اصلا زیاد رفت و آمد نمیکنه
شوهرم چون درد دل مادرشو همیشه گوش میده شده غمخوار اینا .من نمیدونم چکار کنم . فقط عصبی میشم بهم بگید چکار کنم .