2777
2789
عنوان

همیجوری الکی

35 بازدید | 4 پست

نشسته بود تتی دفترم و با شگفتی به کره ی فلزی کوچکی که با نیروی الکترو مغناتیس در هوا شناور بود نگاه می کرد درست مثل یک بچه دو ساله انگار نه انگار که هر روز خودش عین همین ها را درس می داد از دید زدنش از لای در دست کشیدم و در زدم و وارد شدم به احترامم ایستاد و تلاش کرد وانمود کند که اصلا متوجه حضور کره روی میز من هم‌نشده ورقه های توی دستم را فشردم و سکوت نسبتا سرد اتاق را شکستم:(پروفسور باید راجب یه مسئله ای صحبت کنیم؟)

حالا عزا گرفته بودم که چطور باید همیچین مسئله ای را به او بگویم که دست از بازی با بند هودی اش برداشت و به من خیره شد و گفت:(چی؟)

آه کشیدم و گفتم:(ترور!بچه های آی تی سیستمای امنیتی آخرین پایگاهی رو که متروکه شده بود هک کردن!اسم شما اولین اسم لیست ترورشون بود!)

چشم هایش تیز تر از قبل درخشید و مردمک چشم هایش مثل یک سیاهچاله رنگ های اطراف را بلعیدند ابرو هایش بالا رفت و در همان حالت ماند

شاید باید اول ازش پذیرایی می کردم حال مادر و برادرش را می پرسیدم و ناگهان خنجر حرف هایم را توی ستون فقراتش فرو نمی کردم!!!

کمی من من کرد و بعد با بهت پرسید:(آخه چرا؟!)از جو سردی که ایجاد کرده بودم خودمم هم لرز کرده بودم و با عجز بهش خیره شدم و گفتم:(اونا فقط یه چیز رو می خوان!اینکه یه سیاره رو به بردگی بگیرن!کسی رو که نتونن کنترل کنن می کشن!)

۲.

وقتی از دفترش بیرون آمدم سنگینی یک ساختمان را روی شانه هایم حس می کردم انگار کسی پایش را روی قفسه سینه ام گذاشته باشد نفس هایم را محکوم‌کند به قطع شدن!

روی صندلی نشستم و تلاش کردم کمی آب بخورم شاید بهتر شوم با این اوصاف و احوال نمی توانستم بروم خانه

چون سید حتما سین جینم می کرد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بابا قبل از اینکه بمیرد همیشه می گفت مشکلات ما از بچگی بزرگ تر نمی شوند فقط ظاهرشان تغییر می کند

مثال می زد که مثلا اگه داخل بچگی هایت برای یک عروسک کوکی گریه می کردی!

با الان که به خاطر نرسیدن به جایگاه اجتماعی دلخواه فرد دلخواه یا هر اتفاق دلخواه گریه می کنی خیلی تفاوتی ندارد!اگر آن زمان توانسته باشی با غم نرسیرن به عروسک کوکی کنار بیایی از پس این ها هم‌بر می آیی

بابا راست می گفت

اما من امروز نمی دانستم با ترس و غم اینکه ممکن است توسط افراد دشمن به بدترین شکل کشته شوم چطور زندگی کنم؟!

و از همه بدتر!به کار شکنی توی کار هایشان ادانه بدهم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

میشه بیاین

zargoli85 | 3 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز