مدتی هست که بیمارم صدایم خوب نیست
درد دارم وضع جیب خنده هایم خوب نیست
دوری ات را پرت کن از پیش من حالم بد است
دستهایت را بده حال و هوایم خوب نیست
ای کلانشهر قشنگ سردسیری رحم کن
بی تو من هی گرمسیرم، روستایم ،خوب نیست
یاد وحشی بازی آن روزهای مان بخیر
بی تو حال گرگها و اژدهایم خوب نیست
تو به دنبال خدای قصه هایت رفته ای
توی این فکرم که شاید من خدایم خوب نیست...