مامانم و بابام علاوه بر مقداری جهاز کل وامو دادن به ما تمام قسط هاشم دارن میدن ک خونه بخریم وام ازدواج و خونواده من کمک کردن بگیریم ب بانک سفارش کردن منم کلی گشتم دنبال خونه و خونه پیدا کردم حاضر شدم نو روستا زندگی کنم اما خونه داشته باشیم.
دو روز پیش خیلی مهربون بهش گفتم حالا ک من آنقدر زحمت کشیدم واسه خرید خونه بابام هم پول داده سهم من هر چی هسا اسم منم بیاد تو قولنامه همش طفره رف گف بزار بخریم بعد گفتم من ک نگفتم الان بزن میگم هر وقت رفتیم قولنامه میگه بزار بخریم چند روز بعد باهم میرم گفتم چرا تو محضر نه؟؟
بعد ک من گریه کردم گف باشه اما من واقعا ناراحت شدم وگفتم ک چقدر زحمت کشیدن خونوادم واسه وام گفت پولتو میدم منت نزار سرم خیلی دلم شکست
تا صبح نخوابیدم صبح دوبار گفتم درد دارم منو ببر خونه بابام گفت نه بوده الان گفتم پس با اسنپ میرم پدرشوعرمم منو دید نگفت من میبرمت
شوهرم مث جادو شده ها عصبی شد گف دختربچه این ساعت بیرون میره بدون اجازع؟؟ خیلی بد گفت دلم بد شکست فقط گریه میکردم و جیغ میزدم ک بهم اعتماد نداری؟؟ مگ من برده ت هستم تو منو نرسوندی نباید خودم برم؟؟
گفت باید تکلیفتو معلوم کنم میام پیش پدر مادرت من خیلی قلبم شکست مث مردهای دوره عتیق
بعدم کف ک تو اول زندگی اسم دونگ آوردی فردا چندتا مال داشته باشم چی؟؟؟
یعنی عملا بهم اعتماد نداره فک کرد میخام اموالوشو بگیرم حالا هیچی ندارم جز یه ماشین خودش و خونوادشم درامدشون خیلی معمولیه !
بقیشو بگم؟؟؟؟؟؟؟