نامزدم بهم شک داره و میگه تو با یکی باشی بازم دنبال خوشگلترشی
میگه نباید برقصی نباید مانتو بالای زانو بپوشی نباید بری سرکار
بهش گفتم نمیدونستم شوهر خواهرت ازت بزرگتره امروز بهم میگه تو خیانت کاری چرا اون سوالو پرسیدی
میگه قبل من با یکی رابطه داشتی در حالی که خودش اولین بار دستمو گرفت از خجالت و ترس بدنم میلرزید
هر دو روز این بحث باید بلند شه و باهام سرد رفتار کنه
دوسش دارم ولی خسته شدم دلم مرگ میخواد از این همه تهمت منی که سعی کردم مجردیم پاک باشه الان باید تهمت گوش بدم دارم پیر میشم دو هفته دیگه عقدمونه ولی اونقدر خستم که هیچ ذوقی ندارم