امروز صب با یه روحیه عالی و پرانرژی بیدارشدم سه جلسه مونده تا پرتودرمانیم تموم شه برگردم شهرمون پیش خونوادم، گفتم یکم موهاموبندازم بیرون همه با ترحم نگام نکنن بذار ببینن چ موهای خوشگلی دارم ،با ذوق موهامو انداختم بیرون یه شال رو ب عقب بستم ک مث هد باشه رو سرم یه شالم روش پوشیدم فقط ی ذره از موهام رو پیشونیم بود
از مرکز اومدم بیرون یه خانم مسن چادری از کنارم رد شد اینقددد بد نگام کرد اهمیت ندادم یهو پرید ب من ک این چیههه موهات چقد زشته مث پسرا کوتاش کردی ،داشتم خفه میشدم بغض خفه م کرد😭