تو مطب دکتر یه آقایی اومد رو به روم نشست حدودا ۴۵ ساله میزد از اول خیره شده بود بهم خیلی معذب شدم اما اهمیت ندادم وقتی من کارم تموم شد اومدم بیرون اونم بلافاصله پا شد اومد بیرون انگار اصلا نیومده بود دکتر ویزیت بشه کاری نداشت اونجا اما هنوز دوزاریم نیافتاده بود سوار اسنپ شدم وقتی رسیدم خونه پیاده شدم دیدم با ماشینش سر کوچه وایساده انگار آب یخ ریختن رو سرم زود رفتم تو خونه بعد از پنجره نگاه کردم رفته بود
حدس میزنم از قبل منو تعقیب میکرده چون وقتی رفتم تو مطب نبودش بعد از من اومد نشست خیلی مشکوک بود 😐 قسمت ترسناکش اینجاست که چند روز پیش یکی از اعضای خانوادم گفت که حس میکنه یکی تعقیبش میکنه من الان خیلی میترسم واقعا