2777
2789
عنوان

سلام دلم گرفته

82 بازدید | 9 پست

باردارم مادر شوهرم اومد بالا دعوا خودت کاراتو کن تمام بار زندگیم روی دوش خانوادم بوده ازدواجم همه چیم چون همسرم شهر دیگه کار می‌کنه  میرم دکتر خواهر و مادرم بام میاد ؛الان اومد یه عالمه دعوا خودتو نزن به مریضی کاراتو بکن مردم زرنگن وای از پله هاتون نمیتونم بیام بالا ولی همه جا میره میگرده  یه ساعت الان بام دعوا کرد  فشار عصبی بهم وارد شده گفت پسرم کار می‌کنه چرا غذاها رو میریزی بیرون خراب میکنی در صورتیکه دختر خودش مادر شوهر و مادر شوهرش تمام مثل پروانه دورش بودن به جای اینکه درکم کنه مثل سگه بام من اینقدر باشون خوب بودم شوهرم از سر کار غذا میاره گاهی نگفتم بهشون نده گاهی نگفتم بهشون پول نده شوهرم تمام کاراشونو می‌کنه ولی فقط دخترشو میخواد با دامادش مرتب می‌رفت پیش دخترش واکذارشون کردم به دل شکسته حضرت زینب الان گفتم شب هم بگم پیشم نیاد بخوابه ولی تنهایی میترسم ای خدا ای خدا 

ناراحت نشو چون برا بچت خیلی ضرر داره کلا مادرشوهرا اینجورین

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم .  طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
ناراحت نشو چون برا بچت خیلی ضرر داره کلا مادرشوهرا اینجورین

سر بچه اولم همین جوری بام دعوا کرد  بچم سقط شد شما هم مادر شوهرت اینجوری هست؟ نه مادر شوهر دخترش عین پروانه دورش میگرده

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یکی هم نیست درد و دل کنیم

عزیزم من امتحان داشتم مجبور شدم برم بخونم

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم .  طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
سر بچه اولم همین جوری بام دعوا کرد  بچم سقط شد شما هم مادر شوهرت اینجوری هست؟ نه مادر شوهر دختر ...

عزیزم من باردار بودم با شوهرم به تنهایی مادرشوهرم رو بردیم دکتر من با اون وضعم ( حاملگی سختی داشتم) ۳ الی ۴ ساعت درگیر کاراش بودم یه جوری بود که شوهرم گفت کاشکی میموندی خونه  

اخر سر هم خانوم یه تشکر که نکرد هیچ گفت کاشکی با اون یکی پسرم و عروسم میومدم و...... باعث شد من با شوهرم دعوام بشه همون شب شوهری رفت بیرون و من هم نشستم به گریه 

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم .  طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم

ناراحت نباش عزیزم کاملا میفهممت با این تفاوت که من مادرشوهرم نه ماه بارداری و شش ماه بعداز زایمان جاری بزرگم خونه خودشون نگهش داشت اما برای من یه کمک کوچولو یا یه وعده غذاهم نیاورد تا تونستن اذیتم کردن و باعث دعوای مادرم وشوهرم شدن ولی زندگی میگذره 

الان پاشو یه لیوان آب بخور نماز بخون کارهایی که حواست رو پرت کنه با کوچولوت صحبت کن ولطفا شب رو تنها بخواب نترس تلویزیون ببین یا موزیک گوش بده تا خوابت ببره با احترام تشکر کن بگو من میتونم خودم بخوابم نیاز به کسی ندارم 

تو قراره مادر بشی با ترس هات بجنگ 

ناراحت نباش عزیزم کاملا میفهممت با این تفاوت که من مادرشوهرم نه ماه بارداری و شش ماه بعداز زایمان جا ...

مال منم برای دخترش و جاریم که اینقدر باشون بده مثل سگ کلفتی می‌کنه تا میخواد از پله های من بیاد بالا وای پام پرده می‌خوام برم خونه مادرم هر چند امکانات ندارن اتاق ندارن ولی مادرم بهتر بهم میرسه ؛ خانواده شوهر. دخترش اینقدر بهش میرسن و خرج می‌کنن برای دخترش و  ؛ منم از این به بعد باشون مثل سگ میشم اشتباه کردم باشون خوب بودم پرو شدن

عزیزم من باردار بودم با شوهرم به تنهایی مادرشوهرم رو بردیم دکتر من با اون وضعم ( حاملگی سختی داشتم) ...

اشکال نداره من تلافی کاراشونو سرش در میارم دنیا اینجوری نمی‌مونه ...

ناراحت نباش عزیزم کاملا میفهممت با این تفاوت که من مادرشوهرم نه ماه بارداری و شش ماه بعداز زایمان جا ...

منم سر بارداری اولم اومد سر دخترش بام دعوا سه شب خواب نرفتم حالا هم دست نمیکشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108