ب قدری احساس تنهایی دارم ک حس میکنم دارم خفه میشم.
۲۳ سالمه ۵۰ روزه زایمان کردم. نه دوستی دارم نه خواهری، شوهرم صب تا شب سرکاره و زحمت میکشه. قبل از زایمان وقتی دلم میگرف از خونه میزدم بیرون و پیاده روی میکردم. اما الان همششش توی خونم. مامانم اینا و مادرشوهرم اینا اگر بیان خونمون همه توجهشون به بچه اس. حتی شوهرمم ک خونس بیشتر توجهش ب بچس. اصن انگار هیشکی منو نمیبینه. الان ک پسرم خوابه زنگ زدم به مامانم میگم بیا اینجا، میگه هرموقع بیدار شد خبرم کن بیام. مادرشوهرمم همینطور.
حالا قبل زایمان هم تنها بودم، ولی حداقل میتونسم برای خودم باشم، خودمو داشتم، الان ک همه روزم میره برای بچه داری، حتی وقت نمیکنم یه کرم به دستام بزنم.
دلم میخواد بدونم چرا توی این دنیای بزرگ، یه نفر وجود نداره ک همزبون من باشه؟ واقعا توقع زیادیه ک بخوای روزی یک ساعت با یکی صحبت کنی و معاشرت کنی؟
بدبختی تا این حرفارو ب مامانم یا همسرم میزنم، میگن داری ناشکری میکنی. هعییی