یه دکتری بود از داستان که مادرشو نتونست درمان کنه از عذاب وجدان اون داشت به رهی کمک میکرد که قضیه ارث و میراثشو دنبال کنه
بهادریا رهی گردن نمیگیرفتن فرستادنش پیش ناصر قصاب شکنجه اش داد باعث شد رهی لکنت بگیره و کلی اذیت های دیگه تهشم بهادری اخراج شد و شاه رفت ایناهم از ایران رفتن
دکترم تو اعتراضات کشته شد
رهی اواره شد
بعد رهی تو اعتراضات زخمی میشه این مرد ک الان پیشش زندگی میکنه نجاتش داد.
بعد ک اواره شد اومد ویش این گفت یه اتاقاتون اجاره بدین
خلاصه دادن بهش
اون مرد ک کمکش کرد پدر بزرگش از سمت مادری
عمو مرتضی شوهر خاله اشه