من ۱۹ سالمه حدود دوسال روی پسر عمم کراش بودم ولی دقیقا سال پیش تصمیم گرفتم بیخیالش شم چون این دوسال خیلی اذیت شدم. با اینکه هزار تا نشونا بود که اونم منو دوست داره ، اما ب خودم گفتم شاید بخاطر سنمه و در نهایت سعی کردم بیخیالش شم. انگار خدام میخواست کمکم کنه فراموشش کنم دیگه کمتر از همیشه میدیدمش. گذشت تا همین چند وقت پیش ک دختر عموم نامزد شد . از اونجایی که عمم با یکی دیگه از فامیلامون رابطه صمیمی باهم دارن بهش گفته که پسرش از من خوشش میاد میگه عجله کنین برین خواستگاریش اگه ازدواج کنه من چیکار کنم. حالا اون فامیل نزدیکمونم ب من گف این قضیه رو و گفت که به هیشکی نگم و قسمم داد. الان من نمیدونم چیکار کنم خیلی گیج شدم . پسر عمم خیلی خوشگله و تقریبای کل دخترای فامیل روش کراشن تحصیل کرده هست و پول و ماشین و تقریبا همه چیز داره ، نمیدونم دوستش دارم یا نه ، نمیدونم خوشحالم یا ناراحت. اگه به مامانم بگم که خیلی عصبانی میشه و ممکنه به عمم حرف بدی بزنه چون بشدت با ازدواج فامیلی مخالفه اگه نگم میترسم بابام حتی نظر منو نمرسه چون بابام بشدت به حرف های مادرش اهمیت میده و اون هر کاری بگه میکنه، مامانبزرگمم موافقه میترسم بابام موافقت کنه و چاره ای به جز ازدواج نداشته باشم. و اگر یابام بخواد روشون وایسه و ردشون کنه هم باید با نصف فامیل قطع ارتباط کنیم ک اینم به هیچ عنوان امکان پذیر نیست
کاربری مال یکی دیگه بود ، از تاریخ 1402/10/7 دست منه پس تاپیکای قبلی ربطی ب من ندارع..