حامد خیلی بی جنبس
هنوز نامزدیم
چند روزی هست حالت تهوع دارم
یکی دو روزم هست عقب انداختم
گفتم موقعیت خوبه سر به سر حامد بزارم
دیروز اصلا باهم حرف نزدیم همین موقع بود
پیام دادم بدبخت شدیم بی چاره شدیم
ثانیه نگذشت دوبار زنگ زد
پیام دادم حالم خوب نیست نمیتونم حرف بزنم
گفتم تو وه از خودت مطمئن بودی
خودم زنگ زدم بهش
گفت داشتان چیه گفتم از دانشگاه برگشتم بیبچک گرفتم مثبت میخوای چیکار کنی
اول گفت با اجازه کی رفتی داروخانه
بعد گفت دارم شام میخورم بعدا حرف میزنیم
منم بخاطره اینکه از صبح سر کار بود شام کوفت نشه زنگ زدم گفتم شوخی شاملو بخور بهت بچسبه
از دیشب رفته تو برق سرد شده ن زنگ ن جواب پیام
بابا یکم جنبه داشته
هرچند معلومه نیست شوخی باشه جدی عقب انداختم میل به غذاها ندارم بخورم میارم بالا
من دوستش دارم اونم دنبال بهونس برا قهر