خواب دیدم ی دختر کاملا مذهبی انگاری میخاست با کسی ک خود شیطانه ازدواج کنه
ی بزرگتری داشت اون دختر ک داشت مانع میشد ب دختره توضیح میداد میگفت پسره مسلمون فک کنم اون مرد فهمیده بود پسره شیطانخ دختره هم لباس سفید پوشیده انگاری داشت ب حرفای بزرگترش گوش میداد اخه یک لحظه ترسید بعد یکی از همراهیای دختره یک روح بد از بدنش وایساد سریع هم پسره اونو کشت همراه رو
پخش دوم خوابم ک خیلی رو اعصابمه
خواب دیدم ی جنی رو انگاری یادم نیس دقیقا انگاری من بچه اش رو ناخواسته کشته بودم بعد دیدم خودمم ی بچه کوچولو دارم در واقعیت هم دخترم یکسال و نیمشه بعد خواب دیدم روی چنتا از دیوار های خونه های قدیمی شیشه چسبونده بودن بعد ی خرس هم بود اومد سمتم میخاست بزنه منو ولی نتونست
بعد خواب دیدم همون جنه ی قبر بچه کوچیک روی کوهی درست کرده بود انگاری اون تپه ک قبر روش بود کنار خونه مامانم بود از ماشین پیاده شدم اولش قبر رو دیدم اعصابم بهم ریخت عروسک کوچولو داخلش رو پرت کردم اونور مامانمم اعصابش بیشتر خورد شد شروع کرد قبر رو بهم زدن و خراب کردن ی دفعه یادم اومد گفتم مامان ولش کن ای قبرو فهمیدم چ غلطی کردم از اون قبر یچیزی مثل عروسک کوچولو همراخم اومد تو خونه مامانم منم بچه مو ک خیلی کوچولو بود گذاشتم کنار خودم روی زمین ی دفعه خووهرم دید ی چوب ک روشنه اتیش زدن بالا سر بچه ام بود سریعبچه رو برداشتم تو دستم گرفتم شروع کردم خوندن ایه الکرسی ک دیدم اون جن زن و ی مرد کاملا سیاه داره بهم نگاه میکننن منم خوندن ایه الکرسی رو ادامه میدادم