خدایا وقتی تو هستی دست نیاز ب سوی غیر چرا؟
وقتی میبینی .. میشنوی .. میفهمی ..حرف کسی رو ک خودت بند بند تار و پودش رو تنیدی..
دستم رو بگیر بلندم کن،زمین خوردن من نیست در شان خدایی چون تو، ک همیشه بنده پروری
ک هر جا خطا کردم پرده انداختی و پوشوندی
هر زمان بیراه رفتم چراغ راهم شدی
هر چه بدی کردم به کرمت گذشتی
هر جا شکستم دست نوازش شدی روی سرم
پس چطور باور کنم ب وقت حساب اعمالم فریادم رو میشنوی ک میطلبمت و ازم رو میگردونی؟
هَيْهَاتَ مَا ذلِكَ الظَّنُّ بِكَ ، وَلاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ
من بهت بد گمان نیستم خدای من، قراره با فضلت با منه بی چیز معامله کنی نه عدلت .. ک جز این از ذات کریمت انتظاری نیست ..