اون چند روز،مدیر اون قسمت خیلی هوامو داشت
میگفت میخوام زودتر راه بیفتی و شروع به کار برات بزنیم
راهش هم به خونم نزدیک بود،خود لعنتیم الکی وایسادم گفتم مگه اونجا چقدر مبخواد بهم بده
همون موقع هم کار آزادم بهتر شد ،فکر کردم برگردم ادامش بدم،ولی الان باز هیچی
اصلا من به درد کار آزاد نمیخورم ،گند زدم