الهی فدااات بشم مهربونم
مجبورم ظاهرمو واسه پسروهمسرم حفظ کنم...باز هر وقت میرم خونه مامانم اونجا هم بخاطر مامان نمیتونم گریه کنم
فقط تو خلوت خودمو دوست دارم و خودمو خالی میکنم...خیلی بتنهایی خو گرفتم دارم میفهمم چقدر افسرده شدم
تو اون هفته حتما میرم دکتر و خودمو از این حال و هوا بیرون میارم