من دوست پسرم خیلی بی احساس بود چون مادر پدرش از هم جدا شده بودن نمیدونست با دخترا باید چجوری رفتار کنه
همه دخترا روش کراش بودن همه دوست داشتن باهش رابطه داشته باشن زمانی که من باهاش رل زدم کلی حرف درست شد پشت سرش همه میومدن میگفتن آره با من بودا با این بودا درحالی که اینطوری نبود و فقط میخواستن حرسم رو در بیارنمنم عصبی شدم بهش گفتم تو مامانت ولت کرده انتظار داری من ولت نکنم این رو که گفتم آتیش گرفت گفت میزنم تو گوشت حق نداری بری منم تا تونستم رو عصابش راه رفتم
که آخرش گفت دیگه نیا پیوی منم ی ماه کات بودم که با ی پسر آشنا میشم بعد از ی ماه خودم بهش پی ام دادم گفت دوست باشیم من فکر نمیکردم تا همیشه دوستش میمونم برای همین قبول کروم بعد از ۴ ماه با شماره ناشناس زنگ زدم گفت دوست دختر ندارم
منم رفتم بهش گفتم من بهت زنگ زدم و.. دعوا شد
منم آروم بودم برعکس سریع قبل
درباره دوست دختر قبلیش کا گفت دوستمه باش حرف میزنم منم ناراحت شدم گفتم میخوام بخوابم صبح بلند شدم دیدم نوشته ولی از همه دخترا بهتره منم پس برو با دوست دخترت دینا این سریع اون حمله کرد گفت تو گفتی با این بودی با اون بودی ولی اونی که با یکی دیگه رفت تو بودی نه من گفتم منظورت چیه گفت منظورم پوریاس اونجا فهمیدم همه چی رو میدونه
گفت تو خیانت کردی
من واقعا خیانت کردم برمیگرده ؟